محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
42
مجمع الانساب ( فارسى )
« أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً » « 1 » و امثال آن در قرآن مجيد بسيار است . در صفت مواليد و چون اين چهار عنصر پيدا شد و هر يكى به طبع و خاصيّت مخالف همديگر بودند ، همه در يكديگر اثر نمودند . بعضى فاعل و بعضى منفعل آمدند و از تأثير اين طبايع چيزى چند از آن متولّد شد ؛ از هر چهار طبيعت مركب و ممتزج . اهل حكمت آن متولّد را « مزاج » گفتند و آنچه حاصل آمد از آن « مواليد » خواندند . و مزاج به سه نوع است : اوّل معادن است و آن كوهها و جايگاه خاك بسيار است كه نزديك آب باشد تا هوا و آتش و آب در آن اثر كردند و به مرور ايّام و اثر تربيت سيّارات ، جواهر در آن پيدا شد به جسم روشن و شفاف مثل زر و نقره و آهن و مس و زيبق و قلع و سرف كه اجساد سبعهاند و زاجات و ديگر جواهر نفيس همچون لعل و ياقوت و زمرّد و بسّد و فيروزه و جز آن . و مزاجى كه به يك درجه از معادن لطيفتر و تأثير طبايع زيادت يافته و اعتدال يافته ، نفس نباتى در آن اثر نمود و قوّت باليدن در آن پديد آمد و نمو يافت و اشجار پيدا شد و شاخ و برگ و بيخ حاصل آمد . و معقول آن است كه هرچند اشيا كه پستتر و آخرتر پديد آيد ، به اعتدال نزديكتر باشد ، زيرا كه اثر تربيت كواكب و تأثير امتزاج عناصر و مواليد بيشتر يافته باشد . پس بدان كه نتيجهء اين مقدمات از عقل و نفس كه آغاز رفت ، تا به مواليد و ظهور نباتات رسيد ، وجود حيوانات و حيوان ناطق است و آن انسان است ؛ يعنى بنى آدم ، و نسبت آدمى با مقدمات معلوم از اجرام افلاك و عقل و نفس و غيره همچون نسبت ثمره و ميوه است [ 23 ] با آب و زمين و بيخ و شاخ و برگ ، يعنى اين همه به كار بايد تا در بستان كاينات از اشجار موجودات ، ميوهاى چون انسان حاصل گردد . و بدان كه اوّل و مبدأ انسان ، آدم صفى بود - عليه السّلام - و ذكر خلقت او و نزول كردن در مركز خاك در فصل ما بعد گفته شود .
--> ( 1 ) . سورهء « نبأ » ، آيهء 6 .